سفر به هند (4)جیپور
صبخ روز چهارم عازم شهر جيپور شديم اين شهر از شهر هاي تاريخي هند با سه ميليون نفر جمعيت مركز ايالت راجستان هند است فاصله شهر اگرا تا جيپور تقريبا 230 كيلو متر بود كه اين فاصله راطبق معمول با سرعت اتوبوس هاي هند درشش الي هفت ساعت طي كرديم شهر جيپوريكي از زيباترين شهر هاي هند است و در سه شهري كه ما از آن ديدن كرديم زيباترين بود و تقريبا پوشش جنگلي آن شبيه به شمال خودمان بود در طول سفر عجايب بسياري ديديم از جمله اتوبوس هايي كه روي سقف آنها نيز باربند هايي بود كه بجاي بار مردم روي آن نشسته بودند و حتي پشتي داشت كه به ان تكيه زده بودند از نزديكي هاي شهر كه پوشش جنگلي شروع شد بر روي درختان طاووس ها و ميمون هاي زيادي را مشاهده كرديم كه آزادانه در گردش بودند البته اين ميمونها به همراه گراز در دهلي هم فراوان بچشم مي خورد اين شهر از دو شهر ديگر هند كه ما ديدن كرديم تميزتر وزيبا تر بود و مردم آن از مردم دو شهر ديگر ثروتمند تر بودند وهمچنين اين شهر از مراكز مهم تجاري هند محسوب مي شود ان روز ساعت تقريبا 3بعد از ظهر بود كه به جيپور رسيدیم و براي اولين بار براي ناهار ما را به يك رستوران هندي ( البته به خرج خودمان ) بردند اخر اين چند روز را همش مك دونالد به خورد ما مي دادند و بعد از چند روز بالاخره چشممان به جمال پلو و گوشت روشن شد در اين رستوران غذا به صورت سلف سرويس بود و دلي از عزا دراورديم بعد از صرف غذا ما را به ساختماني بردند كه سه طبقه داشت و در واقع يك پاساژ بود كه وقتي به ان وارد مي شدي تا تمام قسمتهاي انرا نمي ديدي نمي توانستي از آن خارج شوي در پاساژ پارچه هاي مختلف و بدليجات و انواع زيوارالات وجود داشت كه تمام از سنگ هاي ياقوت و زمرد و فيروزه ساخته شده چيز جالبي كه در بيشتر مغازه ها و پاساژهایي مغازه هایي ( خصوصا پارچه فروشي سنتی ) به چشم مي خورد اين بود كه مغازه ها داري سكویي به عرض تفريبي يك مترارتفاع نيم متر و در طول مغازه جلو قفسه اجناس وجود داشت كه مغازه دار روي ان نشسته و يا در طول ان حركت مي كرد و مشتري روبروي او روي نيمكت مي نشست و تند تند طاقه هاي پارچه را براي مشتريان باز مي كرد بعد از این به هتل محل اقامت رفتیم هتلی شیک و تمیز در حاشیه شهر در نزديكي هتل پاساژي شيك و بسيار مدرن وجود داشت كه با بعضي از همسفران قرار گذاشتيم براي حريد و ديدن به انجا برويم كه شب رفتيم و مقداري خريد كرديم قيمت هاي آن خصوصا پوشاك نسبتا مناسب بود
صبح روز بعد راهي ديدن قلعه آمبر شديم ساخت اين قلعه از سال1600م شروع و در سال 1727خاتمه يافته است اين قلعه در واقع شهري نظامي با قصر هاي باشكوه است كه بر بالاي تپه اي بنا شده و دور تا دور شهر و قلعه را دیواری شبیه به دیوار چین کشیده بودند و ودرب ورودي آن بالاي تپه اي بلند است که برای رسیدن به آن باید مسافتی حدود سه کیلو متر را طی کنی این مسافت را ما با سوار شدن بر فيل طي كرديم و هر دو نفر سوار يك فيل شديم كه تجربه خوب و جالبي بود بود در طي مسير عكاسان بسيار زيادي بودند كه بدون اجازه و درحواست از شما عكس گرفته و در قلعه به شما ميفروختند و بايد مواظب بودي كه كلاه سرتان نرود چون قيمت هر عكس را 100 روپيه مي گفتند كه با چانه زني حتي به ده روپيه هم مي شد خريد وقتي كاروان فيل سوار ما به داخل قلعه رسيد به افتخار ما شروع كردند به نواختن موسيقي كه بسيار به موسيقي عزاداري بوشهري شبيه بود اين قلعه در واقع محل فرمانروايي پدر بزرگ شاه جهان بوده و پايتخت تابستاني پادشاهان مغولي هند بوده است اين قلعه از چندين قصر ساخته شده كه به وسيله دالانها و پلكانهايي با هم مرتبط بود و بازديد از همه قصرها نزذيك به دو ساعت طول كشيد براي پايين امدن از قلعه از مسير ديگر و با استفاده از جيپ طی كرديم كه راننده جيپمان مسلمان و از عاشقان سينماي هند بخصوص هنرپيشه هاي مسلمان ان مخصوصا شاهرخ خان و سلمان خان بود و به شدت از درمنداربازيگر نقش ويرو در شعله متنفر بود


قصر آبي
در شهر جيپور درياچه اي بود به نام مان ساگار كه در وسط اين درياچه قصري قرار داشت كه در قرن 18 به دستور جي سينگ دوم ساخته شده اين قصر ساختماني 5 طبقه است كه سه طبقه آن در زير آب و دو طبقه آن در روی آب است و چيزي شبه به ال گلي تبريز است البته اين قصر هيچ راه زميني ندارد و فقط با قايق مي شود به آن دسترسي داشت كه در حال حاضر ورود به آن ازاد نيست اين درياچه پر از ماهي و مرغ ماهي خوار بود كه در صحنه اي جالب يك مرغ ماهي را شكار آن را به هوا پرتاب و از سر گرفت و قورت داد

قصر شهر City Palace
ما پس بازديد از فصر آبي راهی قصر داخل شهر یا همان City Palace شدیم. ابتدا از دروازه ای وارد شهر صورتی شدیم. در این مجموعه یک موزه به پوشاک و البسه مهاراجه اختصاص دارد،شلواري در اين موزه وجود داشت که بسیار بزرگ بود و شش نفر در آن جا می شدند این شلوار متعلق به يكي از مهاراجه ها قديم بود اين مهاراجه بعد معلوم شد بسيار چاق و فربه بود و مي گفتند 250كيلو وزن داشته در موزه دیگر انواع و اقسام سلاح های قدیمی دوران مهاراجه از شمشیر و زره و خنجر و تفنگهای بزرگ و کوچک و توپهایی که بر روی شتر می بستند وجود داشتد اين در موزه سپهري بود كه روي آن جمله اي از حضرت علي نوشته شده بود . اين مجموعه يك حیات اصلی داشت كه اولین چیزی که در اين حيات جلب نطر می کند دو ظرف بزرگ نقره ای است که هر کدام از ذوب کردن بیش از 14000 سکه نقره درست شده اند
سرسرای اصلی کاخ در ضلع شرقی قرار دارد كه عکاسی در آن ممنوع است. سالن بزرگی که در وسط آن صندلی مخصوص مهاراجه قرار دارد و تعداد زیادی صندلی كه بصورت بیضی شکل چيده شده در آنجا وجود دارد. دیوارها داراي تصاویر بزرگی از مهاراجه های حاکم این منطقه است همچنین تعدادی مجسمه جهت تزیینات داخلی در آن وجود داشت
در كنار این قصر محل سکونت مهاراجه کنونی است که وقتی دو پرچم بالای خانه افراشته است بعنی مهاراجه در خانه است، وقتی یک پرچم است یعنی در خانه نیست ولی در هند است و وقتی پرچمی نیست یعنی در هند نیست. این خانه مجلل دارای 7 طبقه است. البته باید توجه داشت که مهاراجه ها در سیاست کنونی هند نقش چندانی ندارند و عموما به واسطه ثروت و زمین هایی که از قبل داشته اند گذران زندگی می کنند و در واقع دارای قدرت اقتصادی می باشند.
یکی از نکات شنیدنی در مورد این خانواده این است که چند سال پیش كه دختر مهاراجه ازدواج کرد و پدرش علاوه بر کلیه وسایل زندگی، وسیله نقلیه، منازل و زمینهای متعدد، 190 کیلو نیز طلا به وی داد. دولت هند بعدها میزان موجودی طلای مهاراجه مزبور را 2961 کیلوگرم اعلام داشت پسر بزرگ اين دختر به عنوان جانشین و وارث مهاراجه تعیین شده است

هوامحل يا قصر بادها
هوا محل که به معنی قصر بادها است ساختمانی شبیه به کندو زنبور عسل بنایی بسیار زیبا که با سنگ ساخته شده که در محدوده شهر صورتی قرار دارد و خود نیز صورتی است این بنا 5 طبقه در سال 1799 ساخته شده است و نمای خارجی آن به مثابه کندو با 953 پنجره کوچک است. زنان کاخ مهاراجه به این مکان می آمدند تا بتوانند بدون آنکه دیده شوند خیابان و بازار شهر را تماشا کنند. ما فقط از بيرون آن را تماشا كرده و عكس گرفتيم

بعد هم ساعتي فرصت كرديم به بازار سنتي جيپور سري زديم و تعدادي زيور آلات هندي و لباس براي سوغاتي خریدیم در اين بازار قيمت ها نسبتا ارزان بود مغازه داران مسلمان وقتي ميفهميدند ما ايراني و مسلمان هستيم كلي ما را تحويل مي گرفتند و اصرار داشتند كه از انان كه مسلمان هستند خريد كنيم و بعضي فارسي هم بلد بودند و حتي يكي از انها از ما فارسي را بهتر بلد بود و اين به اين خاطر بود كه شهر جيپور سالها پايتخت سلسله گوركاني بوده كه مسلمان و فارسي زبان بوده اند يك هندي انگار مي دونست كه من پستي هستم يك ساعت دنبالم امد تا يك البوم تمبر به من بفروشد و از 2000 روپيه شروع كرد اخرش به 200 روپيه موفق شد به من قالب كند بعد از ناهار كه طبق معمول ساندويچ مك دونالد بود به هتل برگشته و عصر ان روز به اتفاق بعضي از همسفران به پاساژ هاي مدرن شهر رقته هم ديدن و مقدار كمي خريد كرديم صبخ روز بعد مجددا به سمت دهلي حركت كرديم
متاسفانه در پست هاي قبلي نتوانستم عكس هاي كه توسط دخترم گرفته شده بود را برايتان بگذارم كه با راهنمايي جناب آقاي پولادي و معرفي يك سابت اپلود خوب اينبار توانستم جبران مافات كنم سعي مي كنم با ويرايش پست هاي قبلي چند عكس مرتبت با آن مطالب نيز اپلود كنم و بگذارم
