وفاداری

همه شما قصه عشق هاي درون كتاب و داستانها را خوانده ايد ليلي و مجنون ، شيرين و فرهاد ،بيژن و منيژه و........ولي من مي خواهم قصه اي جديد براي شما بگوييم

پيرمرد و پيرن سالهاي سال بود كه در كنار يكديگر زندگي مي كردند  انها برخلاف هم سن و سالان خود دو بچه بيشتر نداشتند يك پسر و يك دختر كه انها نيز سالهاي سال بود ازدواج كرده و رفته بودند البته انها و فرزنداننشان مرتبا و تقريبا هر روز به اين دو نفر سر ميزدند و كارهاي انها را انجام مي دادند ولي در  ساعات ديگر اين دو مونس و همدم يكديگر بودند در تمام اين سالها اگر از ديوار خانه انها صدايي بلند شده بود  كسي صداي انها را نيز شنيده بود مگر صداي اذان و نماز پيرمرد اين اواخر زن مريض شد و مرد علي رغم كهولت سن و ناتواني مراقب او بود (البته با كمك دختر و عروس و دختران خواهر) تا اينكه زن مريض شد و بعد از يك بيماري سخت درگذشت و دقبقا" از همان روز پيرمرد از پا افتاد گويي كه انچه اين مدت او را سر پا نگه داشته بود عشق به زن و مراقبت از او بود و به فاصله دو هفته بعد از همسرش درگذشت  واكنون هم هر دو در امام زاده سيد محمد در كنارهم آرميده اند تا همانطور كه زمان زنده بودن مونس هم  بودند پس مرگ هم در كنار يكديگر باشند خدايشان بيامرزد

هشتم دی ماه 1295ـ کازرونی ها نیروهای انگلیسی را شکست دادند

روز پنجشنبه هشتم دی ماه سالروز پیروزی غیور مردان کازرونی به رهبری ناصر دیوان برنیروهای پلیس جنوب بود   مقامات انگلیسی که طبق پیمان سن پترزبورگ نیمه جنوبی وشرقی ایران را به نام منطقه نفود در کنترل داشتند در پی حملات کازرونی های میهن دوست به تاسیسات انگلیسی در این شهر و نا امن ساختن راههای اطراف برای جلوگیری از تردد آزادانه انگلیسی ها و عوامل آنان، ۲۸ دسامبر سال ۱۹۱۶ دستور دادند که پانصد تن از نظامیان تحت فرمان آنان مرکب از سربازان هندی و افراد « اس پی آر » با چند توپ و مسلسل از شیراز به کازرون بروند و کازرونی ها را سرکوب کنند .
این نیرو روز۲۹ دسامبر ( هشتم دی ماه ۱۲۹۵ خورشیدی ) شیراز را به عزم کازرون ترک کرد. نیروی اعزامی پس از درگیری با کازرونی ها که شماری داوطلب با تجهیزاتی ناچیز بودند با تحمل شکستی مفتضحانه  و  تلفات سنگین به شیراز بازگشتند .

 به شواری شهر و شهرداری کازرون پیشنهاد می کنیم که خیابانی را در کازرون به نام هشتم دی نامگذاری تا یاد و خاطره غیور مردان کازرون در جنگ با بریتانیا گرامی داشته شود و این روز در خاطره ها ماندگار شود.

تكريم مردم  در  شركت مخابرات

روز جمعه دخترم امتحان قلم چي داشت صبح كه رسوندمش گفت ساعت يازده بيا دنبالم ساعت يازده كه رفتم جلو در مدرسه جاي پارك نبود مجبور شدم يه صد متري دورتر پارك كنم و يه سه ربع ساعت كه منتظر ماندم ديدم عصباني آمد و حتي مرا نديد صداش زدم  گفت چرا ساعت يازده نيامدي  من  يك ساعت اينجا منتظرم  وحتي چند بارم تا نزد يكي اينجا امدم نديدمت فكر كردم نيامدي گفتم خوب زنگ مي زدي گفت  استفاده از تلفن همراه كه در مدرسه ممنوع است (اين هم نحوه برخورد ما با تكنولوژي تنها كاري كه بلديم ممنوع كردن است) تلفن عمومي دم مدرسه هم كارتي شده كارت همراهم نبود كه به خونه زنگ بزنم ببينم آمدي يا نه  اينجا بود كه ياد يك ضرب المثل كازروني افتادم

 ما كازروني ها يه ضرب المثل داريم كه سانسور شده اش ميشه مرغ هر چه چاقتر بشه  تخم گذاشتنش سخت تر ميشه  و در مواردي بكار ميره كه اشخاص وقتي پول دارتر ميشن خسيس تر ميشن  حالا اين ضرب  المثل در مورد شركت مخابرات صدق ميكنه قبلا كه تلفن همراه و اينترنت و ايميل نبود درامد شركت مخابرات فقط از راه تلفن ثابت بود  تلفن هاي عمومي در هر كوي و برزن بود كه با يه دوزاري ناقابل ميشد داخل شهر زنگ زد و در بعضي اماكن عمومي  مثل بيمارستان ها ترمينال مسافري مدارس و...تلفن رايگان براي رفاه مردم گذاشته بودنند كه بعدها اينو تعميم داده و در بعضي از خيابانها هم  از اين تلفن هاي رايگان گذاشتند ولي حالا كه خدا راشكر  چند ميليون تلفن همراه دست مردم است و اينترنت  هم امده و ماهانه ميليارد ها تومان درامد به جيب  مخابرا ت سرازير شده  ولي مخابرات از اين چند ريال درامد اين چند تلفن عمومي رايگان هم نگذشت  و همه انها را جمع كرده و فقط بايد با كارت استفاده كرد  من نمي دانم هزينه اين چند تلفن شهري چقدر بود كه از اين دوزار دهشاهي هم به خاطر رفاه مردم نمي گذ رد  بازم باید گفت صد رحمت به هارپاگون