سفر به هند (5)آداب و رسوم مردم هند
صبح روز پنجشنبه جيپور را به مقصد دهلي ترك كرديم . آقاي بهاري راهنماي ما در طول سفر برايمان از ديدني هاي هند و آداب و رسوم مردم هند مي گفت و از بلند گوي اتوبوس موسيقي هندي و ايراني پخش مي كرد ولي آن روز بسيار گرفته و ناراحت و مثل هر روز سرزنده و شاد نيود وقتي علت را سئوال كرديم گفت كه خبر رسيده مادرش كه در ايالات اوترپرادش كه از دهلي فاصله زيادي دارد زندگي مي كرد يبمار و در بيمارستان بستري شده و به همين خاطر بسيار ناراحت بود و فضاي برگشت تحت تاتير اين نارحتي بود حدود ساعت 4 عصر وارد دهلي شده و مجددا در هتل فبلي اسكان پيدا كرديم در اينجا آقاي بهاري از ما خدا حافظي كرد و از ما جدا شد ما هم به رسم يادبود یک بسته مسقطي كازروني را به او داديم و براي شفاي مادرش دعا كرديم كه از توجه ما تشکر و خداحافظی کرد . بعد از استقرار در هتل به اتفاق دو تن از خانم هاي همسفرمان كه از اساتيد دانشگاه بودند به يك مركز خريد رفتيم و چند ساعتي در آن مركز بوديم وقتي مي خواستيم برگرديم سوار يك ريكشا شديم كه راننده آن خوب دهلي را بلد نبود و كلي ما را در خيابان ها گرداند تا به هتل رساند
صبح روز بعد يعني روز اخر سفرمان راهي بازار سنتي دهلي شديم كه البته بازار خاصي نبود وتقريبا شبيه به كوچه برلن تهران بود كه با ريكشا يك ساعتي در راه بوديم تا رسيديم در اين بازار ساعتي چرخ زديم و مقداري خريد كرديم و از ترس اينكه در ترافيك دهلي گير نيفتاده و به هواپيما نرسيم زود حركت كرده و برگشتيم و ساعت حدود چهار عصر اتوبوس به دنبالمان آمد و عازم فردوگاه شده و ساعت 8 سوار هواپيما شديم و پس از سه و نيم ساعت پرواز به فرودگاه امام وارد شديم
البنه در يك هفته نمي توان به همه خصوصيات مردم يك كشور پي برد ولي در اينجا مي خواهم چند مورد آداب و رسوم مردم هند كه در اين چند روز ديدم برايتان تعريف كنم
اولين خصوصيت بارز مردم و رانندگان در هند بوق زدن كلافه كننده انها است که گویا این عادت ، بازمانده از سیاست های اعتراضی گذشته ی هندی ها در مقابل انگلیس هاست. رانندگان همينطور دستشان روي بوق است وقتي عابر پياده را مي بينند از صد متر قبل و حتي وقتي از او گذشتند بوق مي زنند هنگام سبقت از 200 الي 300 متري مانده به سبقت بوق مي زنند نا مسافتي بعد از آن و حتي پشت بعضي از ماشين ها به انگليسي و هندي نوشته لطفا بوق بزنيد ( horn please ) . نمي دانيد بعد از اينكه به تهران رسيديم چه آرامشي احساس كرديم و گوشمان حسابي استراحت كرد
مردم در هند علاقه عجيبي به سينما دارند و همه عاشق سينما هستند و يك فيلم كه اكران مي شود مردم براي ديدنش صف مي كشند و علاقه عجيبي به هنر پيشه ها دارند هندو ها به اميتاب باچان وپسرش، اكشي كمار و درمندرا،اشواريا راي و.... و مسلمانان به شاهرخ خان و سلمان خان و امير خان و....

زن پاكبان با ساري

در هند هيچ مسافري روي زمين نمي مانند اينقدر دوچرخه مسافر كش و ريكشا هست كه وقتي از هتل بيرون مي امديم دو سه دستگاه از انها دنبالمان را مي افتادند تا ما را سوار كنند دوچرخه مسافر كش دو چرخه اي بود كه يك صندلي شبيه به درشكه هاي قديم خودمان به ان بسته شده و يك و حتي بعضي مواقع دو نفر سوار مي شدند و دوچرخه سوار پا ميزد و در سر بالايي ها پياده مي شده و آن را هل مي داد اين دوچرخه ها ادم را به ياد دوران برده داري مي انداخت و من اصلا سوار نشدم و دلم نمي خواست هم سوار بشم چون شديدا دلم براي دوچرخه سوار مي سوحت از اين دوچرخه ها باريش هم بود ريكشا ها موتور سه چرحه هايي كه قبلا در ايران هم نمونه هاي از ان موجود بود و براي باربري استفاده مي شد و در حال حاضر در شيراز هم تك و توكي از ان دیده می شود . اين ريكشا ها در هند مسافر جابجا می کرد ومي توانست سه مسافر را جابجا كند كه البته بعضا تا 5 نفر هم سوار مي شدند و نوع بزرگتر ان تا 7 نفر هم سوار مي شدند و اينقدر از اين ريگشا ها بود كه بزور مي خواستند سوارت كنند و واقعا وسيله خوبي بود خصوصا به دليل كم حجم بودن براي شهر هاي پر ترافيك وسيله خوبي است
وسائط نقليه مسافر بر ريكشاو


دوچرحه مسافر كش

واما وضعيت گداها فكر نكنم گداي به سمجي گداهاي هند پيدا شود اينقدر سمج بودند كه حد نداشت . روز آخر يكي از آنها بيشتر از يك ساعت در بازار هند به دنبال من امد و همش مي گفت مسلم مسلم يعني كه من مسلمانم و برايم سوره حمد و قل هوالله خواند كه عاقبت 10 روپيه به او دادم آخر راهنمايمان گفت به اينها چيزي نديد چون اگر به يكي از آنها بول بدهید بقيه بيچاره تان مي كنند واقعا هم گدا زياد داشت و هر جا مي رفتيم 10الي 15 تايي دنبالت بودند
پسر مارگير

مرتاض هندي

در هند كليه مشاغلي كه در قبال خريد به شما فاكتور مي دهند حدودا 16درصد ماليات بر ازرزش افزوده مي گيرند كه در فاكتورها قيد شده و حتي ما يك شيشه اب كه از فروشگاه ها مي خريديم ماليات مي گرفتند و قيمت اصلی ان نسبت به دست فروش ها ارزان تر بود مثلا يك شيشه اب را دست فروش ها 20 روپيه مي گرفتند ولي مغازه ها 17 روپيه با ضافه 16 درصد ارزش افزوده و اين فروشگاه ها قيمت ها مقطوع بود و جاي چانه زدن نداشت و حتي ساير مغازه ها كه فاكتور نمي دادند اكثرا قيمتشان مقطوع بود ولي در مقابل دستفروشان وقتي چيزي را مي خواستي بخري مي توانستي به حداقل يك دهم قيمت بخري و بايد تا مي توانستي چانه بزني تازه با اين وجود هم احساس مي كردي كه كلاه سرت رفته
بعضي از نقاط هند تر و تميز وبسياز زيبا بود ولي بعضي نفاط بسيار كثيف و من به عمرم در ايران همچين جايي نديده بودم رودخانه اي از اب لجن عبور مي كرد كه از بوي تعفن ان نمي توانستي از 100متري ان عبور كنيد عجيب اين بود كه بعضي در كنا ر اين رود لجن زندگي مي كردند در كنار رودخانه الونك هاي بود كه عده اي در ان زندگي مي كردند و در زمين هاي كنار رودخانه برنج كشت مي كردند و اگر سيل مي امد تمام انها را اب مي برد


همزيستي گراز با انسان

یکی از کارهای زشتی که من شنیده بودم در هند انجام می شود و در انجا نیز دو سه مورد شخصا دیدم ببخشید گلاب به روتون ادرار کردن در خیابان و در ملا عام بود هر وقت احتیاج به دستشویی پیدا می کردند به راحتی رو به دیوار کرده وکارشان را انجام می دادند
به هر حال سفر خوبی بود و جای دوستان سبز تجربه خوبی بود و خوش گذشت انشالله که روزی دوستان بتوانند بروند و از دیدنی های آن لذت برده و کسب تجربه کسب کنند





