خوشحالم كه زن نيستم
چند روز پيش دلم براي خانمم خيلي سوخت و خوشحال شدم كه زن نيستم مي دانيد چرا حا لا علتش رابرايتان مي گوييم اخيرا محل كاروي تغيير پيدا كرده و در محل كار جديد اجبارشان كرده كه حتما يايد چادر بپوشند چند روز پيش كه او را درب محل كارش پياده كردم باران در حال باريدن بود خانم من هم وقتي از ماشين پياده شد كيفي محتوي لب تاب در يك دستش بود (اخه در محل كارش كمبود كامپيوتر دارند و او هم بناچار از لب تاپ شخصي براي كار اداري استفاده مي كند!!!) در دست ديگرش هم دو تا كيسه پلاستيك محتوي چند كتاب سنگين بود با دندانش هم كه چادرش را گرفته بود و متاشفانه دگر نه دست اضافه داشت نه دندان ديگري كه كه بتواند چتر بالاي سرش نگه دارد و در اين باران با اين وسايل سنگين تلو تلو خوران شروع به رفتن كرد اينجا بود كه خدا را شكر كردم كه زن نيستم
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۸ ساعت توسط پستچی
|