دسته بندي انسان ها

دسته بندی انسانها .....

انسان ها چهار دسته اند : 

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

دکتر علی شریعتی 

پی نوشت: ۲۹خرداد سالروز شهادت دکتر علی شریعتی بر دوستداران او تسلیت باد

تسليم هرگز

گرچه زندگی با درد و غم همراه است ،
اما مسیر از شادمانی های بسیار نیزخالی نیست .
اگر دنیای خود را فرو ریخته یافتی،
تکه های سالم را برگیر و به راه ادامه بده ،
چون در پایان ، آرزوهایت را برآورده خواهی یافت .
با یاد داشته باش !
که در پایان ، همین فراز و فرودهاست که یکدیگر را توازن می بخشند.
بگذار اشک هایت جاری شوند،
بگذار گل لبخند بر لبانت بشکفد.
اما تسلیم ،هرگز! هرگز!
به یاد آر ،
که در تو نیروئی است که نوید واقعیت یافتن رویاهایت را می دهد.
حتی آن زمان که بسیار دور می نمایند!
((لیندا پرین سایپ))

گفتم گفت

       گفتم : چقدر احساس تنهایی می کنم

             گفت : فانی قریب     من که نزدیکم               ( بقره) 

             گفتم : تو همیشه نزدیکی ، من دورم ... کاش می شد بهت نزدیک شم

             گفت : واذکر ربک فی تضرعا و خیفه و دون البحر من القول بالغدو و الاصال

         هر صبح و عصر ، پروردگارت خودت را با خوف و تضرع ، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف)

              گفتم : این هم توفیق می خواهد!

             گفت : الاتحبون ان یغفرالله  لکم

                                   دوست ندارید خدا شما را ببخشاید؟!          ( نور) 

            گفتم : معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

            گفت : واستغفرو ا ربکم ثم توبو الیه

                    پس از خدا بخواهید که شما را ببخشد و بعد توبه کنید.(هود)   

             گفتم: با این همه گناه ...آخه چیکار می تونم بکنم؟

             گفت : الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبه عن عباده

                      مگر نمی دانید خداست که توبه را از بنده اش قبول می کند؟!  ( توبه )   

   گفتم: دیگر روی توبه ندارم

   گفت : الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

                 ( ولی ) خدا عزیز و دانا است، او آمرزنده گناه و پذیرنده توبه است.  ( غافر )   

    گفتم:  با این همه گناه ، برای کدوم گناه توبه کنم؟

    گفت : ان الله یغفر الذنوب جمیعا

                    خداوند همه گناه ها را می بخشاید.(زمر)  

    گفتم : یعنی باز هم بیام ؟ باز هم منو می بخشی ؟

     گفت : و من یغفر الذنوب الا الله

                   به جز خدا کیست که گناهان را می بخشاید؟( آل عمران )  

    گفتم : نمی دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم ! آتیشم میزنه، ذوبم می کنه ، عاشق میشم ...توبه می کنم

    گفت : ان الله یحب التوابین و یحب المطهرین

                        خداوند کسانی را که توبه می کنند و کسانی که پاک هستند را دوست دارد.(بقره) 

  نا خواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک

   گفت : الیس الله بکاف عبده

                     خداوند برای بنده هایش کافی نیست؟ ( زمر )

 

 

 

این مرد کیست

            این مرد کیست؟ 

 

  در حدود 250 سال پیش در ایران زندگی میکرد.  شیعه مذهب بود.. خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش آموخت.. شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت.    میگویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی، فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت.

از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند.   با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت با احترام و رافت میزیست.  همیشه نماز میخواند. شبها علی رغم خستگی و کار زیاد، نماز شبش فراموش نمیشد. س از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد.

 

               آیا او را شناختید؟

 

بله، او محمد فرزند محمد حسن خان، معروف به "آقا محمد خان" یا "آغا محمدخان قاجار" است. علاوه بر موارد فوق، تاریخ در باره او چنین مینویسد:      پس از حمله عمومی و سقوط کرمان، سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال ودارایی‌ها را ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت. پس از آن و پس از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بودند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به ‌وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت می‌خواند).    پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت حاکم بم دستگیر و به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشم‌های شهریار زند از کاسه خارج گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرت‌ها به عنوان حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخمهایی که برداشته بود این کار میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد. 

         پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر به دستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.

         بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.

       زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می‌کرد و گویا با نگاه خود می‌خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند.

    پی نوشت:

دوستی  در مورد کد پستی شهر تهران سئوال کرده بود خدمت این دوست عزیز عرض کنم که تهران تنها شهر ایران است که کد رهسپاری ان عدد یک می باشد و شهر به هشت منطقه پستی تقسیم که با اعداد۱و ۳و۴و۵و۶و۷و۸و۹مشخص و بعد از یک قرار می گیرد وسه رقم بعدی نشان دهنده یک گشت نامه رسانی در تهران و رقم ششم یک جزءدر هر گشت می باشدوچهاررقم بعد کد منحصر به فرد یک مکان میباشدمثلا"کد پستی ساختمان مرکزی وزارت ارتباطات۱۶۳۱۷۱۶۳۱۴می باشد که عد۱نشاندهنده شهر تهران۶منطقه پستی ۱۶ تهران ۳۱۷یک گشت نامه رسانی در ان منطقه ۱جزء اول در ان گشت و۶۳۱۴کد ساختمان مرکزی می باشد